تبلیغات
جـِزےره ےِ تنهایـــﮯ - روزها میگذرند

جـِزےره ےِ تنهایـــﮯ

◄بــه نــام خـــدایے که دغدغــه ے از دســــت دادنــش را نــــداریـــم .. !►

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ

روزها میگذرند

روزها میگذرند... پاورچین پاورچین...rolleye.gif
و من گاهی حتی عبورشان را حس نمیکنم...
آنقدر درگیر روزمرگی هستم که مرگ روزهایم غمی برایم ندارد...heart-breaking-smiley.gif?1292867614
ساعتها دائم زنگ میزنند... صبح میشود... میروم...
ظهر میشود... می آیم...
میروم... می آیم...{-112-}
گاهی حتی یادم میرود مدتهاست به دیدن خودم نرفته ام...
یادم میرود که روزهاست از خودم بی خبرم...
گاهی صبح ها لب آینه خودم را میـبینم...{-26-}
سلام و علیکی گذرا میکنم و میگذرم...
گاهی یادم میرود که در انبوه این همه کار تکراری...خودم را بارها از یاد برده ام...
خودم را بارها از یاد برده ام... {-15-}
مثل همان فنجان چای که در انتظار نوشیده شدن، سرد شد و به یادش نیاوردم...
فراموشی عادتم شده انگار...{-29-}
گاهی حتی دلم... مهربانیهایم... دلسوزیهایم... دل نگرانی هایم...
فراموشم میشود در انبوه خستگی هایم...{-3-}
گاهی هفته ها میگذرد و یادم میرود که
ندیده ام آنهایی را که دوستشان دارم...no.gif
وزن خستگی آنقدر بر دوش خوابم سنگینی میکند که
گاهی یادش میرود برایم فنجانی رویا بیاورد...
لبهای خیالم خشکیده در حسرت جرعه ای رویا...{-24-}
نمیدانم این دردی که مبتلایش شده ام
کی آدم بودنم را از پا در می آورد... کی ؟!{-28-}
شاید هم مدتهاست که
آن آدم مرده و عروسک خیمه شب بازی شده در دست این زندگی...

║█║│║▌█




[ پنجشنبه 7 آذر 1392 ] [ 01:42 ب.ظ ] [ مهسا ] [ نظرات() ]